این روزها که بحث شرکت و عدم شرکت برای انتخابات مجلس گرم است، بد نیست یک چیز را با خود مرور کنیم.
میرحسین موسوی فروتنانه خود را "همراه" جنبش سبز می نامید، نه "رهبر"، این اما باعث نمیشود (در عین احترام به فروتنی ِ او، تا زمانی که زنده است و بر مسیر ِ حق طلبی) فراموش کنیم بدونِ "میرحسین موسوی" چیزی به نام جنبش سبز بی معنی است.
او زبانِ بلند جنبش سبز است، بیانیه ها و نظرات او خط قرمز همه کسانی که خود را درون جنبش سبز میدانند، میشود بیشتر از او خواست و یا کمتر، میشود با او مخالف بود یا موافق، اما هنگامه ی عمل (به گمان من) کس دیگری در حال حاضر این "شایستگی" را ندارد که از او فراتر رود و جای او را بگیرد.
دربِ زندان ِ اختر! میدان پاستور، خانه میرحسین موسوی
باید از او خواست که برای شرکت یا عدم شرکت، به یک جمع بندی با همه نظرهای مشورتی برسد و شاید همین است که به جای خبر بردن و آوردن و گفتن و شنیدن از "شرکت در انتخابات" تنها و تنها باید از "آزادی میرحسین" گفت، بلند، بلند! که بدون او، هیچ چیز معنی ندارد. باید و باید که نظر میرحسین را دانست. دانستن نظر او واجب است و آزادی او مقدمه واجب، که عقلا واجب است!
لابه لای شلوغی های اخبار، زشت است که اصل ِ قصه فراموش شود، زشت است که میرحسین در بند باشد و حرف شب و روز معترضین، جز "او" چیز دیگری باشد! مگر میشود که میرحسین در بند باشد و همراهان او پایِ صندوق! مگر میشود؟!

درود ... درود ...
پاسخ دادنحذف