"یک سوء تفاهم بزرگ این بود که خیال میکردند مثلاً انسانشناسی مقداری وعظ و نصيحت است در باب انسانشدن، و جامعهشناسی یعنی راههای بهدستآوردن دل مردم، و نتيجه میگرفتند ما كه خودمان بزرگترين صادركنندهٔ جامعهشناسی و انسانیتیم! نیازی به ترجمهٔ چنین كتابهایی از خارجه نداريم"*
.
گاه به گاه که بحث علوم انسانی غربی، یا غربی بودن استانداردهای کتابداری و امثال این مطرح میشود با خودم میگویم که دوستان احتمالا فراموش کرده اند که "خواندنِ" یک کتاب، و یا "شنیدنِ" یک تفکر، و اشکال گرفتن به آن (سوای صحت و سقم اشکال و وارد بودن و نبودن ایراد) با "ساختنِ" یک تفکر و "ریشه" دواندن آن چقدر فاصله دارد! این دوستان گویی از اصل نمی دانند که روند تفکر در بشر، بخش نامه بردار نیست، جریان سیالی از دید، شنید و دریافت است.
.
اگر میخواهید و فکر میکنید مرد میدانید و حرفی برای گفتن دارید، بسم الله، کسی جلوی کسی را نگرفته، کافی است خودتان را عرضه کنید و اثبات نمایید که برترید. منتها، شمایانی که از فرط ضعف، حتی در یک جلسه حقوق بشری در دنیا برای فرار از کرده های خود تن به دروغهای شاخ دار میدهید، شمایانی که کوچکترین مخالفت نظری در داخل کشور، با کسانی که پذیرفته ها و مقبولات فکری مشترک زیادی با آنها دارید را تاب نمی آورید و سهم کسی چون استادِ دوست داشتنی، محمد مجتهد شبستری، میشود زیرزمین حسینیه ارشاد و نه بیشتر، یا سروش ها را فراری میدهید و امثال ملکیان ها را طرد و سانسور، چطور از اندیشه های بلند بلند حرف میزنید؟
.
متفکرین مقبولِ شما برای فرار از "پس نخوردن" توسط مردم معمولی، مجبور به سانسور خود میشوند! اینها چطور میخواهند وارد دنیای فکری جهان امروز بشوند که هیچ، بلکه آن را عوض هم بکنند، خدا عالم است!
یا نمی دانید دنیا کجاست، یا گمان برده اید دیگران نمی دانند دنیا کجاست! شاید به دلیل دور بود ن از دنیا، هنوز شلاق اندیشه های بلند، درست و حسابی به تنتان ننشسته و گمان میبرید شما چیزی دارید که مابقیِ دنیا اساسا از آن بی خبر بوده اند و اگر از شما بشنوند با سر به پذیرش آن هجوم خواهند آورد!
.
.
* "درباره انقلاب فرهنگی" . محمد قائد.



