این همه انصاف، از کجا آورده ای؟


مدتی پیش به همت نویسنده ی آق بهمن، مجموعه سخنرانی های هدی صابر در حسینیه ارشاد در باب تاریخ معاصر ایران با عنوان "هشت فراز، هزار نیاز" آپلود شد.
.
روزانه، موقع رفتن و آمدن، در راه و در ماشین، آنها را گوش میکنم...
.
اگر از ریزبینی ها، دقت و جنبه ی محققانه ی بحثها بخواهم بگذرم، از ظرافت های کلامی و حتی ریتم آرام ِ سخن گفتن او حرفی نزنم، نخواهم بگویم که چقدر شمرده و زیبا سخن میگوید، اگر آرامشی دوست داشتنی در گفتنش را نخواهم بیشتر بکاوم و شرح دهم اما، "انصاف"ِ بی نهایت او را مگر میشود بلند بلند فریاد نکرد؟ مگر میتوان نگفت که یک انسان، وقتی خودش و گروه متبوعش، همیشه در سالیانِ سال تحت فشار بوده اند و محروم، وقتی عمدتا از طبقه روحانی زخم زبان ها شنیده اند و محکوم شده اند، چطور اینقدر منصفانه به نقد و بررسی و تحلیل میپردازد؟

گویی فرضِ پیشاپیش همه ی جملات او همین است که بتواند از لابه لای تاریخ گفتن، صرف نظر از قضایا و نتایج و برآوردها، "منصف" بودن را به رخ بکشد! جایگاه بلند ِ راستگویان خانه ی او باد!


این همه انصاف را حتی چطور میشود، زندانی کرد؟ چطور میشود به درد کشاند و به مرگ راضی کرد؟!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر