سهم خواهی شیفتگان خدمت


شاید آن بی نوای کاسه به دست بر سر چهار راه را حرمتی بالاتر از این شیفتگاه خدمت است که نگران "سهم" خویشتن از انتخابات هستند! آن یکی حداقل لباس کهنه ای پوشیده و به کسی ظلمی نمیکند، ژست و ادایی ندارد، فخر بر کسی نمی فروشد، دستش به شرم دراز است و طلب کمک میکند.
.
این شیفتگان خدمت اما دیگر حتی از بردن واژه های عجیب و غریب هم ابایی ندارند، هرچه هم گاهی زور بزنند که پنهانش کنند نمی توانند از "سهم خواهی" نگویند!  



بیشترین ایستادگی را مقابل جریان انحرافی سوم تیری ها کرده اند! نمی دانم اساسا کسی که همه چیز در دستانش است و همه تریبون ها در برابرش، در مقابل کسانی (جریان انحرافی!) که میان هیچ یک از طرفین سیاسی این کشور پایگاهی ندارد چطور ایستادگی کرده اند! و این دیگر چگونه ایستادگی است؟! نمی دانم چرا این دوستان گیر کردن خودشان در گل ِ احمدی نژاد را تعبیرهای عجیب غریب میکنند و آن را با نام ایستادگی به خورد پیروانشان میدهند!؟ صفار خان میفرمایند ما زیادتر فحش داده ایم، سهم بیشتر باید ببریم! به یاد راهزنان غافله ها می افتم!


جناب لاریجانی حاضرند فداکاری کنند و از "سهم" خود بگذرند! البته زور خود را خواهند زد و اگر به درب بسته خوردند بر "سهم" خود اصرار ندارند!

فرومایگیِ عجیبی لابه لای این واژه ها موج میزند...

روزی روزگاری

روزی روزگاری آرمان های بلند داشتیم، به فکر جامعه عدل علوی بودیم، به خیال آمدن مهدی موعود و بسط عدل!
امروز اما آنچنان در چنبره ای از رفتارهای عجیب و غریب گیر کرده ایم که برای فرار از آنها از ترکیدن یک بادکنک در انگلیس و آمریکا و ترسیدن عده ای از مردم هم به شدت استقبال میکنیم و بسیار بسیار خوشحالیم! با تلاش مذبوحانه ای میخواهیم به لطایف الحیلی، لابه لای اتفاقات ریز و درشت دنیا، آفتابه ای بیابیم برای تطهیر خودمان! که فردا، در مصاحبه بعدی، وقتی مصاحبه گر از قتل و شکنجه و چه و چه در جامعه و زندان هامان پرسید، بادی در غبغب بیاندازیم و با ژست قهرمانانه ای بگوییم: مگر در انگلیس و آمریکا زندان نیست؟ شکنجه نیست؟ چه میگفتیم و چه میخواستیم!؟ به کجا رسیده ایم!