خانه های قبلی را همه رها کردیم و رهسپار اینجا شدیم،
به رسم آغازی با نام خدا بد نیست اینگونه شروع کنم خانه ی جدید را:
به بسم الله الرحمن الرحیم است // که عقل اندر صراط مستقیم است
.
کاش عقلهامان در صراط مستقیم بمانند که این روزها ارزش این گوهر خداداد را چنان پست و زبون کرده اند که اساسا اگر در مقابل نقل از آن استفاده شود گویی گناهی بزرگ رخ داده! غافل از اینکه گفته بودند: العقل ما عبد به الرحمن، واکتسب به الجنان!
گمان میکنم عده ای عامدانه از جدال "عقل و عرفان" سوء استفاده به نفع ِ جدال "عقل و نقل" کرده اند. همه ی آنچه که در مذمت عقل سخن راند شده شاید در این خلاصه شود که عقل تنها آنجا رهزنی میکند که بخواهد جای عرفان را هم پر کند و لاغیر. عقل حقیقتا منبع بزرگی از شناخت است و با این همه عرفا نشان داده اند که از شهود هم میتوان به پروازهای انسانی دست یافت و از این رو بر عقل ِ تمامیت خواه ِ به گمانِ خویش بی رقیب، می تاخته اند، نه برای حذف، که تنها به او بفهمانند، این عقل، یکه تاز ِ وادی ِ شناخت نیست. عقل از این مقام که کوتاه می آمد و از این غرور که دست بر میداشت عرفا نیز خود بر آن احترام میکردند.
مولانا ترکیب جادویی عقل و عرفان را به نیکویی تصویر میکند:
این همه گفتیم، باقی فکر کن // فکر اگر جامد بود، رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز // ذکر را خورشید این افسرده ساز
ذکر کن تا فکر را چالا کند // ذکر کردن فکر را والا کند
جدالی بود از عقل و عرفان، عقل و عشق و من گمان میبرم این جدال امروز در جامعه ی ما کشانده شده به عقل و نقل! میخواهند که در مقابل نقل، عقل را به زانو در آورند، ترویجِ نقل میکنند و عقل را به حاشیه میرانند و کجا نقل را یارای مقابله با عقل؟ ترویج فرهنگ شفاهی و خواب دیدن ها و یا علی گفتن ها در زمان تولد، در حد شرک شدن مخالفت با حاکمیت امروز و ... را شاید بتوان در این قیاس گنجاند.
بگذارید مثال ساده ای بزنم، هنوز دو روز نیست که از آن جمله های بهت آور آقای امامی کاشانی در نماز جمعه ی ام القرای جهان اسلام!؟ میگذرد. روایتی نقل میکنند و نتایجی را میگیرند. به دیده ی عقل نتایج را که نگاه میکنی، هوش از سرت میپرد که خدایا اینجا سرزمین سهروردی و مولاناست!؟ اینجا وادی ملاصدرا و عطار است!؟ از این خاک سعدی و خیام بر خواسته اند؟! از این دیار، نظامی سر بر آورده و فردوسی؟! همه ی داشته ی ما همین است؟ با این حرفهاست که میخواهیم در علوم انسانی تحول ایجاد کنیم؟
اگر نماز جمعه به سان ویترینی برای کشور ما باشد، من از خدا میخواهم که کسی گذری به مغازه ی ما نکند، کسی ویترین ما را نگاهی نکند! خودمان بشنویم و آرام آرام آب شویم!