برای سنگ بودن ِ تقی دژاکام و ...

تقی دژاکام و دوستان او از جمله حضرت خوش دهان (دانشطلبآینده از آن حزب الله (که خوب ندیدن را خوب بلد است) و امثال آنها، در باب واکنش به شلاق خوردن سمیه توحیدلو مانند بسیاری اتفاقات تلخ دیگر، از کشته شدن ندا و صانع ژاله بگیرید تا کشتار وحشیانه ی اسد در سوریه و خیلی چیزهای دیگر، موفق شدند با تلاشی سترگ یک لاییِ دیگر بکشند و دست پیش را هم بگیرند و پس نیفتند که اولا سمیه دروغ گفته و دوما چرا فائزه شلاق نخورده!

اساسا در ادبیات دوستان شلاق برای اندیشه منعی ندارد و مشکلشان نفس ِ شلاق خوردن سمیه به خاطر اندیشیدن نیست، که تنها برای توجیه و فضیحانه توجیه کردن قصه، حقیقت را دریبل کرده و با قدرت تمام به کوچه علی چپ گل میزنند!

به جای عذرخواهی، شرمنده بودن، سکوت کردن و بسیاری چیزهای دیگر، طبق معمول جنبش سبز را دروغگو میکنند! میگویند که اینها باز مظلوم نمایی کردند! تنها میتوانم بگویم از خواندن نوشته ی امثال تقی دژاکام و دانشطلب و صفا یک حس عجیبی دارم از اینکه انسان تا کجا میتواند فرو بغلطد و در مرداب تنفس کند؟!

آقای تقی دژاکام! شما، بعد از توضیحاتی که خانم توحیدلو بر روی نوشته شما ارائه کردند و البته آن را به نوشته خود در وبلاگ اضافه کردید باید چند چیز را شرح میدادید که ندادید و باز هم چشم فرو بستید و راهِ بیراهه در پیش گرفتید!

باید وقتی سمیه توحیدلو لینک کلمه را میگذارد و میگوید این به حقیقت نزدیک است مینوشتید رجا نیوز و دانشطلب و صفا و من، همه به جام ِ انصاف و راستی و مردی باز پشت پا زدیم که نتیجه امان از قصه شلاق خوردن، دروغگو جلوه دادن جنبش سبز شد! باید مینوشتید که خواهرم، عرق شرم بر پیشانی ام نشسته، که حقیقت اینگونه بوده! که شلاق خورده اید، که مردی شلاق زده!
باید اما روشن مینوشتید که ما را عفو کنید که بر طبق یک اصل نانوشته و شاید هم نوشته! ماموریت داریم هرچه رذالت در دامن نظام بود، نه که پاک کنیم، که نبینیم! که کاری کنیم بقیه هم نبینند! که فضا را مشوش کنیم که شاید، شاید حقیقت این وسط گم شود، و کسی حد ِ حقارت ما را نبیند!
باید مینوشتید و بلند بلند مینوشتید و از نویسنده های لینکهای زیر نوشته اتان هم میخواستید که بنویسند که اشتباه کرده اند که باز خواسته اند کوری ممتد را ادامه دهند، که خواسته اند ماله ی حقارت بکشند بر دیوار بلند واقعیت!

با این همه شما مقتدرانه و بدون کوچکترین احساسی از شرم، نتیجه دو خطی تان که پیش از آن هم روشن بود، از توضیحات سمیه توحیدلو هیچ کدام از اینها نشد، و تنها اکتفا کردید به اینکه خب اینها که گفتی اشکال ندارد، فائزه را چرا شلاق نمی زنند!؟ نوشته اید که من هم اگر جای سمیه بودم و برای نوشتن چند مطلب شلاق میخوردم و فائزه نمی خورد تحقیر میشدم! همین جمله برای معرفی همه ی شخصیت شما کافی است! شما یا نمی فهمید یا ترجیح میدهید که نفهمید که سمیه توحیدلو را شلاق نزدن فائزه تحقیر نکرده! خود ِ شلاق زدن، و به نام دین و قران به او شلاق زدن و ادعاهای فریب و دروغین  دینداری و ستمِ مضاعف تحقیر کرده!  شما مانند دوستان کیهانی تان لایی کشیدن را خوب بلدید، بکشید!

آقای دژاکام، با خانم توحیدلو کربلا بوده اید، امیدوارم همانطور که خانم توحیدلو را دعوت کرده اید به مشهد، مشهد هم هرچه سریعتر بروید، که این همه حقارت را کربلا که نتوانسته، شاید مشهدی که به آن دعوت کرده اید بتواند از شما بگیرد! 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر